ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
464
معجم البلدان ( فارسى )
دير مخراق [ د ر ] در كارگزارى خوزستان است . دير مديان [ د ر م ] در كرانه نهر « كرخايا » نزديك بغداد است . « كرخايا » رودخانهاى است كه از رودخانه بزرگ « محوّل » جدا شده و بر « عباسيه » مىگذرد و بخش « كرخ » را شكافته به دجله مىريزد . پيشتر آباد بوده است و آب در آن روان ، سپس در اثر شكستگى لبههاى آن كه آب را به فرات مىريزد ، خشك شده است . و اين دير در جاى خود ياد شده كه ديرى زيبا و نزهتگاه خوشگذرانان است . حسين خليع درباره آن چنين مىسرايد : حثّ المدام فانّ الكأس مترعة * بما يهيج دواعى الشّوق أحيانا انّى طربت لرهبان مجاوبة * بالقدس بعد هدوّ اللّيل رهبانا فاستنفرت شجنا منّى ذكرت به * كرخ العراق و أحزانا و أشجانا فقلت و الدّمع من عينى منحدر * و الشّوق يقدح فى الأحشاء نيرانا يا دير مديان لا عرّيت من سكن * ما هجت من سقم يا دير مديانا هل عند قسّك من علم فيخبرنى * أن كيف يسعد وجه الصّبر من بانا سقيا و رعيا لكرخا يا و ساكنه * بين الجنينة و الرّوحاء من كانا « 1 » كسى غير از شابشتى همين شعر را دربارهء دير « مرّان » آورده ليكن درست همان است كه مىگفتيم [ 696 ] زيرا كه اين جايگاهها بهم نزديك است و الله اعلم . دير مرّان [ د ر م ر را ] هم وزن تثنيه مرّ و در حجاز مرّان با فتح ميم است . خالدى گويد اين دير نزديك دمشق بر تپهاى است مشرف بر كشتزار زعفران و باغچههاى زيبا و ساختمان آن با گچ است و بيشتر فرش زمين رنگ آميزى شد . ديرى بزرگ با راهبان بسيار و در هيكل ( محراب ) آن تنديس زيبا با اشارات دقيق ديده مىشود . پيرامون دير درختان بسيار است . بو بكر صنوبرى دربارهء آن چنين مىسرايد : أمرّ بدير مرّان فأحيا * و أجعل بيت لهوى بيت لهيا و يبرد غلّتى بردى فسقيا * لأيّام على بردى و رعيا ولى فى باب جيرون ظباء * أعاطيها الهوى ظبيا فظبيا و نعم الدار داريّا ففيها * حلالى العيش حتّى صار أريا سقت دنيا دمشق ليصطفيها * و ليس يريد غير دمشق دنيا تفيض جداول البلّور فيها * خلال حدايق ينبتن و شيا مظلّلة فواكهها بأبهى ال - * - مناظر فى نواضرها و أهيا فمن تفّاحة لم تعد خدّا * و من رمّانة لم تخط ثديا « 2 » و نيز صنوبرى را دربارهء آن دير است : متى الأرحل محطوطه * و غير الشّوق مربوطه بأعلى دير مرّان * فداريّا الى الغوطه فشطّى بردى فى جن - * - ب بسط الروض مبسوطه رباع تهبط الأنها * ر منها خير مهبوطه
--> ( 1 ) . مىفراوان است و جام لبريز و مشوّق بسيار . خوش بوديم با راهبان پذيرا در جايگاه مقدّس پس از آرامش شب . اندوهها از من دور شده كرخ بغداد و اندوههايش را به ياد آوردم . و با چشمى اشكبار و دلى پر درد و آتش چنين گفتم اى « دير مديان » هيچگاه از اين ساكنانت تهى نشوى و گرفتار درد نباشى ، آيا كشيش تو نشان مىدهد كه شكيبايى در جدايى چگونه مىشود . سيرابى و زندگى براى كرخايا و ساكنانش ميان باغچههاى روح افزا . ( 2 ) . به دير « مرّان » مىگذرم و خانهء لهيا را جاى لهو و بازى خود قرار مىدهم . گرمى آتش دلم را در بردا فرو مىنشانم پس خنك باد روزهاى « بردا » . مرا به دروازهء « جيرون » آهوانى هست كه يكى يكى با آنها عشقبازى مىكنم . خوشا خانهء دارّيا كه در آن به من خوش گذشته است . خنك باد دنياى دمشق كه برگزيده است و جز دمشق دنيايى براى گزيدن نيست . جوبهاى آن روان از بلور است و در باغچههايش گلهاى رنگارنگ . ميوههايش بر باغچه سايه افكنده . سيبهايش به رنگ گونه . انارهايش پستان را به ياد مىآورد . شعرهاى پنجم و ششم اين قطعه در چ ع 2 : 593 : 22 - 23 نيز آمده است .